سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

این روزها

پسر قشنگم ،‌ که روز به روز بزرگ‌تر و شیرین‌تر می‌شی . باورم نمیشه که امروز یک سال و 28 روزه که خداوند مهربون شما رو به ما داده و من و مامان کرده. خدا می‌دونه که هر لحظه‌ای که می‌بینمت چقدر لذت می‌برم که بزرگ شدی و داری برای خودت مردی می‌شی:)))) تازگی‌ها همه جا سرک می‌کشی و همه چیزو می‌خوای امتحان کنی تمام وسایل روی میز توالت مامانو برمی‌داری و می بری دور خونه و آخر سر هم میزاری تو کشوی میز یا کشوی کمدت :) کنترل‌ها رو خیلی دوست داری و معمولا ما باید کل خون رو دنبالشون بگردیم. خاله چند روزی که مسافرته امروز مامی می گفت همه جا دنبال خالت می‌گردی توی اتاقش و توی اتاق ما...
28 خرداد 1392

برج میلاد

٥ خرداد یکشنبه برات وقت دکتر گرفتم که بریم چکاپ یک سالگیت(که خدارو شکر همه چیزت نورمال بود) و واکسنت بزنیم. اما به هر جا سر زدیم گفتن که ما فقط یک روز در هفته این واکسنو می‌زنیم که اتفاقا هیچ کدومشون روز یکشنبه نمی‌زدن. وقتی که من از دکترت پرسیدم دکترت گفت به خاطر تحریم هاست که یک روز فقط در شیشه‌ها رو باز می‌کنن و چون کم هستن و باید در یک روز استفاده بشن سیاست جدید ایجاب می‌کنه که فقط یک روز در هفته این کارو بکنن.:( خلاصه ما هم که یک روز مرخصیمون رو گرفته بودیم و از اون ورم به واکسن شما نرسیده بودیم  اول رفتیم سه تایی رستوران اقدسیه نهار خوردیم و بعدشم تصمیم گرفتیم که از اون روز نهایت استفاده رو بکنیم و بریم سه...
7 خرداد 1392

آیین گل غلتان

      آیین گل غلتان یکی‌ از رسوم سنتی مناطق مختلف شهرستان دامغان است که هم اکنون توسط اهالی شهر امیریه (دامغان) صورت می گیرد.   آیین گل غلتان برای نوزادانی که اولین بهار زندگی را می گذرانند اجرا می شود و بیشتر توسط مادر، خاله، عمه و مادربزرگ انجام می شود. اگر تولد نوزاد با فصل بهار و زمان رویش گل های محمدی مصادف شود، چند نفر از زنان فامیل برای چیدن گل، اول صبح به باغ و مزارع رفته و با ذکر صلوات و خواندن ابیاتی چون: همه کوه و کمر بوی تو داره یا محمد کدوم گل قامت روی تو داره یا محمد همون ماه ای که از کوه می زنه سر نشان طاق ابروی تو داره یا محمد به جمع آوری گل های محمدی برای اجرای مراسم گل ...
7 خرداد 1392

آخرین سفر قبل از یک سالگیت

٢٥ و 26 و 27 اردیبهشت من و شما و بابایی رفتیم شمال . این آخرین سفر قبل از یک سالگیت بود عسلم. اول رفتیم خونه امیر علی و امیر محمد دوستای دوقلوت که خیلی دوسشون داشتی و بعدشم رفتیم جنگل نوردی و دریا و بعد از اون رفتیم به روستای بالا ده که خیلی قشنگ بود و از اونجام یک کوه نوردی کوچیک داشتیم تا دشت شقایق‌ها :) خلاصه که خیلی خوش گذشت و خیلی دوست داشتی.:) آتیشو خیلی دوس داشتی و هی می‌گفتی بوووووففففف دریارو کلی دوست داشتی و کلی ذوق کردی وقتی بردیمت توی دریا :) ععسسسسسللللم   خیلی روستارو دوست داشتی و کلی توی این اتاق راه رفتی و کلی رفتی دیدن گوساله ها و خروس و گاو و خ...
7 خرداد 1392

تولد یک سالگی سام

این عکسای وبلاگت در روز تولدته که گفتم برات یادگاری بمونه وبلاگت در روز تولدت گل پسر قشنگم . امسال که اولین سال تولدت بود برات دو تا مهمونی گرفتیم که توی تاریخ‌های 12 اردیبهشت و 2 خرداد بود 12 اردیبهشت مامی و باباچی و خاله ملی و دوستای خانوادگیمون بودن و دوستای کوچولوت. و چون مامان مریم تاریخ 1 خرداد بعد از ماه‌ها از پیش عمه سارا از لبنان اومدن در تاریخ 2 خرداد هم یک مهمونی گرفتیم که فامیل بابایی اومدن. و در کل مهمونیای خوبی بودن جفتشون منم سعی می‌کنم که عکسا و خاطراتشونو برات ثبت کنم که وقتی بزرگ شدی از اولین سال تولدت خاطره داشته باشی عزیزم. کیک اولین جشنت شبیه رنگین کمون بود و یک شمع قرمز یک داشت ...
7 خرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد